اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن ، صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ ، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ ، وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً ، حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
چهارشنبه, 15 تیر 1401 - Wednesday, 06 July 2022
کد خبـر : 288
تاریخ انتشار: شنبه, ۰۷ مرداد ۱۳۹۶ ۱۴:۱۰
دسته: شهید هفته
پرینت
ایمیل

زندگی نامه شهید حسین خاتمی

روحانی شهید حسین خاتمی در یکی از روستاهای شهرستان جم در استان دشمن ستیز بوشهر چشم بر جهان گشود. پدر عزم آن داشت تا نام کوهزاد بر وی نهاد لکن نام زیبای حسین را برایش برگزید .

در یکی از روستاهای شهرستان جم در استان دشمن ستیز بوشهر چشم بر جهان گشود. پدر عزم آن داشت تا نام کوهزاد بر وی نهاد لکن نام زیبای حسین را برایش برگزید . در چهار سالگی پدر از دست داد و خود مرد خانه شد. آنان که باید به یاریش می شتافتند دارایی  پدر را از وی و خانواده محزونش دریغ کردند دامداری در شرایط سخت کوهستانی جنوب ، تنها راه امرار معاش وی و خانواده شش نفره اش بود. ده ساله بود که مادر او را به این کار مشقت بار گمارد تا علاوه بر نگهداری از خواهر و برادر کوچکتر ،‌گوسفندان را نیز به چرا ببرد . شغلی که تمامی انبیا الهی نیز بدان گمارده شدند.

گذر زمان به او آموخت که باید در کنار سرپرستی خانواده و چرای گوسفندان ، به تحصیل علم پردازد پس به مکتب خانه رفت تا پاسخی بر سوالات بی شمار خود بیاید.

پس فاصله 5 کیلومتری تا مکتب خانه آن هم با پای پیاده را بر جان گوارا ساخت در 15 سالگی پس از آنکه عمه اش تکفل خانواده اش را پذیرفت او به شیراز عزیمت نمود تا در حوزه علمیه شهید دستغیب مشغول تحصیل گردد. اما مدت زیادی نپایید که به حوزه محمودیه رفت تا درمقابل اساتید آنجا زانوی ادب زده و علم و معرفت بیاموزد.

مهاجرت حسین به شهر نیز داستان جالبی دارد :در یک صبح زیبا حسین به همراه یکی از دوستان به نام سید علی بر پشت وانت باری که به شیراز می رفت سوار شده و راهی شهر شدند. وانت بار جاده های خالی و کوهستانی جم را طی کرد تا به شیراز رسید. اکنون دو نوجوان روستایی ژولیده حال با اندک پس انداز خویش وارد شهر شیراز شده بودند. به مسافر خانه ای محقر وارد شده و شب را سپری کردند. صبح هنگام ،‌پدر سید علی به مسافر خانه آمدو وی را در یکی از مدارس علمیه ثبت نام کرد بار دیگر تنهایی حسین آغاز شد . او شبی دیگر در همان مسافرخانه میهمان شد . سپیده دم بر خاست و پرسان پرسان خودرا به مدرسه علمیه شهید دستغیب رساند و در خواست ثبت نام کرد. مسئولین از وی خواستند تا با پدر مراجعه کند ولی هنگامی که اشک یتیمی و رنج غربت در چهره اش نشست او را پذیرفتند و بدینگونه  بود که وی در سلک روحانیت در آمد شانزده سال داشت که عزم جبهه نبرد حق علیه باطل کرد. اکنون دو سال از آغاز جنگ و یک سال از آغاز تحصیل وی می گذشت . او جهاد در راه خدا را در کنار جهاد بر علیه ظلمت و نادانی تجربه کرد. او که وطن پرستی را نشانه ای از ایمان می دانست پس از گذراندن دوره آموزشی در پادگان به جبهه اعزام شد. مدتی گذشت وی در هفده سالگی با دختر   عمه اش ازدواج نمود و برای تحصیل به شیراز بازگشت. روزگار سخت فقر و عدم تمکن مالی ، همچنان ادامه داشت. خانه های محقر و نموری که برای خانواده اش اجاره می کرد، تامین معاش و گذرندن زندگی سخت، نتوانست خللی در اراده محکم و همت بلند وی بوجود آورد. همسر بزرگوارش تعریف می کند.زمانی خانه مسکونی ما به گونه ای بود که در برف و باران زمستانی قطعاتی از سقف ریزش می کرد و بر سر روی ماو کتابهای حسین می ریخت ، ولی او از حرکت باز نایستاد. ده سال گذشت و اکنون زمان آن رسیده بود تا حسین مهاجرتی دیگر آغاز کند.

او به همراه همسر و سه فرزندی که ثمره ازدواج آنان بشمار می رفت به شهر قم مهاجرت نمود تا در مجاورت حرم کریمه اهل البیت (ع) درس خارج فقه و اصول را تلمذ نماید. در طول این ده سال هر گاه در جبهه ها احساس نیاز می کرد به جبهه ها می رفت تا آن که در سال 1367 وارد تیپ 46 الهادی شد و از آنجا به ناو تیپ امیر المومنین (ع) مامور گردید . در عملیات تک دشمن در پایان جنگ در سه راهی شادگان – خرمشهر برای آخرین بار مورد اصابت ترکش خمپاره دشمن واقع و مجروح گردید. عوامل این مجروحیت ودرد ناشی از اصابت ترکش همواره با وی بود. او نیز چون دیگر بازماندگان از قافله شهدا با خود زمزمه می کرد. « در باغ شهادت را نبندید به مابیچارگان زآن سونخندند » در این دوران او برادر بزرگ خود غلامرضا را نیز از دست بود غلامرضا برادر حسین اولین شهید خانواده بود که موجب عزت و سربلندی خانواده شده بود. پس از جنگ او به ادامه تحصیل پرداخت دوران تحصیل او نیز دوران سخت و پر مشقتی بود ولی حسین و خانواده کوچک او در این مرارت ها چون پولاد آبدیده شده بودند و مشکلات نمی توانست آنان را از رسیدن به هدف باز دارد این شهید والا مقام پس از چند سال تحصیل در حوزه بزرگ قم وارد دانشگاه شد تا در آنجا نیز علم اندوزی نماید. وی توانست پس از اخذ مدارک کارشناسی در علوم سیاسی ، فوق لیسانس یا کارشناسی ارشد خود را در رشته جزا و جرِم شناسی دریافت دارد. وی پس از سالیان دراز که صرف علم اندوزی کرده بود به بوشهر بازگشت تا در دادگستری آنجا به قضاوت بنشیند او اوقات فراغت خود را نیز به تدریس در دانشگاه گذراند تا هم در کرسی قضاوت هم در مقام یک استاد خود را بیازماید. روح بلند حسین هرگز سکون و رکود را نمی پذیرفت.

در هیچ زمینه ای راضی به توقف نبود او از آنجایی که عاشق اهل بیت بود به طور مداوم به عنوان راهنمای کاروان زیارتی عازم خانه خدا ،‌کربلا و سوریه می شد و این نشانگر این واقعیت بود که روح بلند او به دنبال جاودانگی است آن بچه ی چهارساله ای که پدرش تنها نان آور خانواده را از دست داده بود و در کوه در سخت ترین شرایط کوهستان را تحمل کرده بود.مدارج کمال را یکی پس از دیگری در پناه لطف خداوندی و استمداد از ائمه ی اطهار طی کرده بود و اکنون به عنوان یکی از چهر ه های بارز و شناخته شده در استان در اذهان مردم می درخشید. خوشروئی ،‌خوش اخلاقی و مردم داری او زبانزد خاص و عام بود و همین ویژگی ها او را محبوب نموده بود اما تقدیر نوع دیگری رقم خورده بود ،‌حسین هنگامی که به حج تمتع در جوار بقیع و قبر پیغمبر (ص) و در صحرای عرفات و منا مشرف شده بودند و پاک از هرگونه گناه و آلودگی به بوشهر بازگشت ، دو روز بعد از آن به همراه همسر و دخترش عازم کربلا معلی گردیدند ، بعد از سه روز در نجف و زیارت امیر المومنین علی (ع) عازم شهر کاظمین شدند و در حالی که در جوار حرمین کاظمین به اتفاق هزاران زائر مشغول زیارت و راهنمای زائران بود سرانجام به نهایت آرزوی دیرینه اش نائل گردید. به این ترتیب که در محل ورودی حرم به طور ناگهان انفجار مهیبی توسط وهابیون مرتد رخ داد که بر اثر این اتفاق 18 نفر ایرانی به فیض شهادت رسیدند و حسین نیز در حالی که 42 سال از عمر شریفش بیشتر نگذشته بود به خیل شهدا پیوست. دختر وی مورد اصابت چند ترکش قرار گرفت و مجروح شد . هنگامی که خبر شهادت حسین به بوشهر واصل گردید همه از خویش و بیگانه ، آنهایی که او را می شناختند از این ضایعه اسفناک ناراحت و غمناک گردیدند همه ی افراد اعم از پیر و جوان به خیابان آمدند و به سوگ نشستند

لازم به تذکر است که از خانواده ی شهید خاتمی یک برادر ، پسر عمه ، پسر خاله و داماد خانواده نیز جزء شهدا بوده اند که اکنون پنجمین شهید خانواده قلمداد می شود.

مسئولیت های شهید خاتمی در استان :

-       قاضی دادگستری کل استان بوشهر

-       رئیس شعبه ی 101 دادگستری

-       معاون قضائی دادگستری شهرستان بوشهر

-       عضو شورای تامین استان

-       عضو کمیسیون تجدید نظر ماده 100 شهرداری ها

-       روحانی کاروان های حج وزیارت

-       استاد دانشگاه آزاد اسلامی

نظر شما؟  
+ 0
مخالفم + 0
Bookmark and Share
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نوشتن دیدگاه