اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن ، صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ ، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ ، وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً ، حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
پنج شنبه, 14 مهر 1401 - Thursday, 06 October 2022
کد خبـر : 704
تاریخ انتشار: شنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۷ ۱۰:۰۱

تعلیم، تربیت و حکمت از منظر امام معصوم علیه السلام

 

ذات اقدس الهی به وجود مبارک رسول گرامی فرمود کارهایی که به عهده شماست و من به عهده شما واگذار کرده ام، برخی از اینها در درون عقل مردم به صورت ضعیف هست، تو باید اینها را شکوفا کنی. برخی از این امور اصلاً در درون عقل اینها نیست، اینها توان اینکه آن را ادراک بکنند از خود ندارند، تو باید اینها را کم و بیش آشنا کنی و علمی هم که من در این دو بخش به تو آموختم و تو به جامعه منتقل می کنی یک علم نافذ است. ببینید در دعاهای سحرهای ماه مبارک رمضان، ما از خدا هر علمی را طلب نمی کنیم، علمی که فقط صورت حصولی و ذهنی باشد و در گوشه ذهن تعبیه شده باشد این کارآیی ندارد. ما از خدا علم نافذ می طلبیم، علمی که بتواند در حوزهِ کاری انسان نفوذ داشته باشد، می گوییم: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ عِلْمِک بِأَنْفَذِهِ وَ کلُّ عِلْمِک نَافِذ».[1]می بینید بعضی ها چه در حوزه چه در دانشگاه علمی فراهم می کنند، ولی گاهی به آن علم عمل نمی شود، این علمِ نافذ نیست، این علمی معزول است؛ یعنی جهل آن را معزول کرده است و منظور از این جهل، آن جهالت عملی است، نه ندانستن. وقتی جهالت عملی، علم را معزول می کند، این شخص می شود عالِم بی عمل؛ اما علم الهی هیچ عاملی آن را معزول نمی کند، می شود علم نافذ. اگر کسی از آن علم سهمی بُرد، یقیناً عمل می کند. وجود مبارک رسول گرامی و همچنین امام صادق و سایر ائمه (علیهم السلام) از علم الهی برخوردار بودند. وقتی خدا می فرماید: ﴿وَ عَلَّمَک ما لَمْ تَکنْ تَعْلَمُ[2]علمی را خدای سبحان به حضرتش آموخت که او از جای دیگر نمی توانست فرا بگیرد، این علم می شود علم نافذ. به ما هم دستور دادند چه در نماز چه بعد از نماز از ذات اقدس الهی یک چیز را بخواهیم و از چیز دیگر نجات پیدا کنیم؛ از خدا علم نافع طلب بکنیم: «اللهم إنّا نسئلک علماً نافعاً»، علم نافع گاهی به لحاظ معلوم است، گاهی به لحاظ اثرگذاری خود علم. گاهی انسان چیزهایی را یاد می گیرد که فقط اطلاع است، نه علم؛ موضوعی داشته باشد، محمولی داشته باشد، نسبتی داشته باشد، کارآیی داشته باشد نیست. این همان است که مرحوم کلینی نقل کرد که وجود مبارک حضرت وقتی وارد محفلی شد دید عده ای دور کسی جمع شدند، حضرت فرمود چه خبر است؟ عرض کردند این علامه است. فرمود علم او چیست؟ گفتند این نسّابه است؛ این آبا و اجداد جاهلیت را می شناسد قبایل را می شناسد. حضرت فرمود: «ذَاک عِلْمٌ لَا یضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا ینْفَعُ مَنْ عَلِمَه»؛[3]

برخی از علوم اند که جزء اطلاعات هستند، برهان در آن نیست؛ موضوعی باشد، محمولی باشد این محمول عرضِ ذاتی موضوع باشد اثبات بخواهد، این چنین نیست، بلکه صِرف اطلاعات است که چه کسی راهزنی کرده، چه کسی بُرده، چه کسی داده و مانند آن. فرمود: این علمی است که «لَا یضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا ینْفَعُ مَنْ عَلِمَه». پس گاهی نافع بودن علم به لحاظ معلوم است که انسان باید چیزهای خوبی را فرا بگیرد. سِحر و شعبده و جادو و این گونه از علوم، علوم نافع نیست.

بخش دیگر علمی است نافع، ولی در اثر اینکه جهالت فرمانروای درون است، این علم را به منزله حاکم معزول قرار می دهد. این علم دارد، فقط در گوشه ذهن او بایگانی شده است؛ لذا به ما گفتند که «أَعُوذُ بِک مِنْ عِلْمٍ لَا ینْفَعُ»،[4]علم غیر نافع یا در اثر آن است که معلومش سودآور نیست، یا در اثر این است که خود علم کارآیی ندارد. اما علم الهی هر دو کمال را دارد؛ یعنی هم معلوم آن سودآور است و هم خود علم کارآیی دارد؛ لذا در سحرهای ماه مبارک رمضان ما علمی را می خواهیم که علم الهی باشد، «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ عِلْمِک بِأَنْفَذِهِ وَ کلُّ عِلْمِک نَافِذ» این علم یقیناً با عمل همراه است، این یک مطلب.

ذات اقدس الهی به رسولش فرمود: من سه علم به تو می دهم که همه این علوم نافذ است؛ برخی از آن علوم زمینه آن در دل های افراد عادی هم هست: «وَ یعَلِّمُکمُ الْکتابَ»، یک؛ «وَ الْحِکمَةَ»، دو؛ «وَ یعَلِّمُکمْ ما لَمْ تَکونُوا تَعْلَمُون»،[5]این سه. فرمود ما مسائلی را در قرآن گفتیم؛ به عنوان حکمت گفتیم، تربیت گفتیم، تعلیم گفتیم، این زمینه اش در بسیاری از افراد هست، برای اینکه ما به اینها آموختیم: «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»[6]ما این زمینه ها و مواد خام و اوّلیه را به اینها دادیم. اما بخشی از علوم است که در دسترس عقل بشر نیست؛ نباید شُبهه براهمه هند را گوش داد.

در کتاب های کلامی شبهه ای از براهمه هند مطرح است که بشر نیازی به پیامبر ندارد، چرا؟ برای اینکه انبیا که می آیند، حرفشان یا مطابق عقل است یا مخالف عقل؛ اگر مطابق عقل بود خود عقل کافی است و اگر مخالف عقل بود که مطرود است، این شبهه کسانی است که می گویند جامعه بشری نیازی به وحی و نبوت ندارد. اما انبیا آمدند و خدای سبحان به وسیله انبیا به مردم و به این گروه فهماند که انسان اگر موضوعی را خوب بررسی کند، محمول را یا بر آن ثابت می کند یا ثابت نمی کند، قضیه در اینجا یا موجبه است یا سالبه. اما اگر موضوع قضیه را خوب درک نکرد، بعضی از امور است که اصلاً عقل توجه نکرد خبر ندارد نسبت به آنها، نه رأی اثباتی دارد نه رأی سلبی، نه قضیه موجبه دارد نه قضیه سالبه. فرمود انبیا تنها چیزهایی را نیاوردند که در دسترس عقل بشر باشد، «وَ یعَلِّمُکمْ ما لَمْ تَکونُوا تَعْلَمُون»، این «ما لَمْ تَکونُوا» عدم ملکه است؛ یعنی چیزهایی را انبیا آوردند که مقدور بشر نیست درباره آنها رأی بدهد «لا ثبوتاً و لا سلباً». چیزی که مربوط به جهان غیب است، در دسترس تجربه بشری نیست، انسان چگونه می تواند درباره آنها اظهار نظر کند، نه به صورت قضیه موجبه، نه به صورت قضیه سالبه. فرمود: «وَ یعَلِّمُکمْ ما لَمْ تَکونُوا تَعْلَمُون»، این «ما لَمْ تَکونُوا تَعْلَمُون»، غیر از «ما لا تعلمون» است. یک وقت استاد به شاگرد می گوید چیزی که تو نمی دانی ما به شما یاد می دهیم، ممکن است این شاگرد بزرگ بشود از دیگری بپرسد خودش بررسی بکند یاد بگیرد؛ اما یک وقت می گوید من چیزی به تو یاد می دهم که مقدور تو نیست از هر کس بپرسی یاد بگیری! این جمله «ما لَمْ تَکونُوا»، «کان» منفی این پیام را دارد. اگر خدا فرموده بود، «و یعلمکم ما لا تعلمون»، یعنی چیزهایی که نمی دانی به شما یاد می دهد، ممکن است کسی بگوید ممکن بود بشر خودش ترقی کند یاد بگیرد؛ اما وقتی تعبیر قرآن این است که «وَ یعَلِّمُکمْ ما لَمْ تَکونُوا تَعْلَمُون»؛ یعنی بشر آن نیست که خودش یاد بگیرد، انبیا برای این می آیند.

بنابراین شبهه براهمه هند قابل طرح نیست؛ آنها می گویند رهآورد انبیا یا مورد علم بشر است یا مورد انکار بشر است یا قبول بشر است یا مورد نفی. اما این تقسیم حاصل نیست، خیلی از چیزهاست که بشر نمی فهمد تا اظهار نظر بکند. قبل از این نظام، عالَم چه خبری بود، بعد از برچیدن این نظام کجا می رویم، بهشت یعنی چه؟ جهنم یعنی چه؟ برزخ یعنی چه؟ قیامت یعنی چه؟ حقیقت روح یعنی چه؟ اینها علمی نیست که در کتاب های بشری قابل تحلیل باشد. لذا فرمودند ما چیزهایی به شما یاد می دهیم «وَ یعَلِّمُکمْ ما لَمْ تَکونُوا تَعْلَمُون»، این را ذات اقدس الهی درباره رهآورد انبیا فرمود. به خود انبیا هم فرمود، مخصوصاً به وجود مبارک رسول گرامی ﴿وَ عَلَّمَک ما لَمْ تَکنْ تَعْلَمُ﴾؛ یعنی تو ای پیغمبر با همه هوش و استعدادی که خدا به تو داد، یک سلسله مطالبی را خدا به تو منتقل می کند که تو آن نیستی که از طرف خودت فرا بگیری. این نگار، گرچه به مکتب نرفت، گرچه به غمزه مسئله آموز صدها مدرّس شد؛[7]اما در بسیاری از موارد ممکن نبود یاد بگیرد. فرمود ما چیزهایی را به تو دادیم، ﴿وَ عَلَّمَک ما لَمْ تَکنْ تَعْلَمُ﴾، نه «ما لا تعلم».

بنابراین ما منتظر هستیم که وجود مبارک پیامبر و امام معصوم این ذوات قدسی که عِدل قرآن کریم اند، آنچه را که آوردند ما آن را بشنویم و عمل کنیم و اما آن بخش هایی که خود عقل دسترسی دارد گاهی اشتباه می کند سهو و نسیان و غفلت و جهل و اینها را از حریم این علم بزداید و این را ناب کند. این همان بیان نورانی حضرت امیر است که در خطبه اوّل نهج البلاغه فرمود: انبیا آمدند که انقلاب فرهنگی ایجاد کنند، «ثوره»؛ یعنی انقلاب، گاو را که می گویند «ثور»؛ برای اینکه این شیار می کند و انقلابی در مزرعه ایجاد می کند، خاک ها را زیر و رو می کند، «خافِضَةٌ رافِعَة»،[8]تا کشاورزی سامان بپذیرد، از این جهت می گویند «ثور». «بَقْر» هم از همین قبیل است، باقر بودن هم به همین معناست. فرمود: «وَ یثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ».[9]آن دفینه ها را با ثوره و شیار کردن و زیر و رو کردن شکوفا می کنند. این بیان نورانی حضرت امیر است که در خطبه اوّل نهج البلاغه راجع به سلسله انبیا بیان فرمود. بنابراین ما باید این دل ها را مزرعه بکنیم؛ منتها به ما گفتند که هر مزرعه ای یک آبی لازم دارد، تنها آبی که می تواند مزرعه دل را شکوفا کند، آن اشک چشم است.

این را بارها به ما فرمودند که اگر کسی با دشمن بیرون بخواهد بجنگد، آهن لازم است و مانند آن. با دشمن درون بخواهد بجنگد آهن مشکل را حلّ نمی کند، «آه» مشکل را حلّ می کند که «سِلَاحُهُ الْبُکاء».[10] این اشک چشم آن مزرعه را آماده می کند تا «وَ یثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ» آدم علمی پیدا کند که هم به لحاظ معلوم نافع باشد، بداند چه درس بخواند چه درس نخواند، علمی که کارآیی ندارد آن را فرا نگیرد، صِرف اطلاعات باشد به درد نمی خورد و بر فرض وقتی علمی فراهم کرد این علم نافذ باشد. اینکه ما می بینیم بعضی از ما علم داریم و عمل نمی کنیم، این حاکمِ معزول بودن برای اینکه جهل دارد حکومت می کند؛ لذا وجود مبارک پیغمبر (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) آمده با جاهلیت مبارزه کرده؛ چه جاهلیت درون، چه جاهلیت بیرون.

یک بیان نورانی از کلمات رسول گرامی است فرمود: شما یک دشمن دارید خواه از درون خواه از بیرون؛ شما هم مال دارید هم جان دارید هم دین؛ اما این دین را در وسط بگذارید در آن قلعه امن بگذارید، اطراف این دین را جانتان جا بدهید، اطراف جانتان را مال جا بدهید. این سنگرسازی را وجود مبارک حضرت در سه ضلع بیان کرده است. به تعبیرات دیگر هم از ائمه(علیهم السلام) این رسیده؛ ولی اصل آن از وجود مبارک پیامبر است. بسیاری از احادیثی که در روایات اهل بیت هست از وجود مبارک پیامبر است و ـ الحمدلله ـ کلمات نورانی آن حضرت جمع شده است. کلمات حضرت چه در کتاب های برادران اهل سنت چه در کتاب شیعه جمع آوری شده. فرمود: «فَإِذَا حَضَرَتْ بَلِیةٌ فَاجْعَلُوا أَمْوَالَکمْ دُونَ أَنْفُسِکمْ وَ إِذَا نَزَلَتْ نَازِلَةٌ فَاجْعَلُوا أَنْفُسَکمْ دُونَ دِینِکمْ»؛[11]یعنی مرزبندی کنید، سنگربندی کنید، چند تا سنگر داشته باشید، این دین را در درون بگذارید و جان خود را یک سنگر محافظ قرار بدهید که این آسیب به دین شما نرسد و مال و امکانات سلاحی خود را سنگر قرار بدهید تا به جان شما نرسد که اگر حادثه ای از دشمن رسید، به مالتان برسد، به جانتان نرسد و اگر آن حادثه جلوتر آمد به جانتان برسد به دینتان نرسد، وقتی به جانتان رسید دیگر آسیبی به دین نمی رسد، چون با همان دین رحلت می کنید. هیچ لحظه ای برای انسان شیرین تر از لحظه شهادت نیست.

مرحوم کلینی (رضوان الله تعالی علیه) برای مؤمنین عادی این را نقل می کند، چه رسد برای شهدا. شما الآن می شنوید که عده زیادی از آزادی حلب لذّت بردند، می دانید این ثوابش چقدر است؟! ثواب مدافعان حرم چقدر است؟! فرمود هیچ لذّتی برای مؤمن به اندازه لذّت حالت مرگ نیست. این را مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی در کتاب «جنائز» ذکر کرد؛ برای اینکه وجود مبارک پیامبر را می بیند، اهل بیت را می بیند، حسین بن علی(سلام الله علیهم اجمعین) را می بیند، آنها می آیند به بالین مؤمن که الآن تمام افتخار ما این است که دستمان به ضریح مطهر حضرت برسد؛ اما اگر خود حضرت را زیارت بکنیم دیگر چه خواهد شد! ولی درباره شهدا از این بالاتر ذکر کرد، فرمود: اینها «عند الله»ای اند: «یسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یلْحَقُوا بِهِمْ فَرِحینَ»[12] خوشحال اند. اگر کسی جانش را در وسط قرار داد که سنگرِ دین را حفظ بکند و مالش را دور جان قرار داد، دینش می شود محفوظ. این سفارش حضرت است، رهآورد حضرت این است که اگر جامعه بخواهد عقلانی بشود و از جاهلیت نجات پیدا کند، این سنگربندی ها لازم است که «فَإِذَا حَضَرَتْ بَلِیةٌ فَاجْعَلُوا أَمْوَالَکمْ دُونَ أَنْفُسِکمْ وَ إِذَا نَزَلَتْ نَازِلَةٌ فَاجْعَلُوا أَنْفُسَکمْ دُونَ دِینِکمْ»، این دین را در حصن و در دژ الهی قرار بدهید، دژبان آن هم خداست که «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی»[13] اینها رهآورد اسلام است که توانست جاهلیت را به این صورت عقلانیت در بیاورد.

آن روز حجاز نامی نداشت، مکه و مدینه نامی نداشتند، دو امپراطوری قَدر در خاورمیانه بودند: یکی امپراطوری ایران بود در شرق حجاز؛ دیگری امپراطوری روم بود در غرب حجاز؛ اما حیاط خلوت این دو امپراطوری به برکت اسلام طوری شد که هر دو امپراطوری را رام کرده است. اسلام توانست هم امپراطوری ایران را فتح کند هم امپراطوری روم را فتح کند، براساس عقلانیت بود که این کار را کرده است. حضرت از آن به بعد فرمود: «الْإِسْلَامُ یعْلُو وَ لَا یعْلَی عَلَیه»؛[14]یعنی مسلمین «یعلون و لا یعلی علیهم شیء»، هرگز امت اسلامی تابع کسی نخواهد بود، مطیع کسی نخواهد بود، بنده کسی نخواهد بود. فرمود چیزی ما به امت اسلامی دادیم که در دسترس هیچ کسی نیست، «وَ یعَلِّمُکمْ ما لَمْ تَکونُوا تَعْلَمُون». اگر چنین چیزهایی در اسلام هست چرا اسلام حرف اوّل را نزند؟! البته معارف دینی، آن تحقیقات عقلی این حرف اوّل را می زند، ولی جامعه باید به این سَمت هم حرکت کند. خود حضرت فرمود، امام صادق(سلام الله علیهما) هم فرمود، هر دو این اصل کلّی را فرمودند، فرمودند حوزه و دانشگاه، اینها محورهای اصلی دانش اند. به ما گفتند که «طَلَبُ العِلمِ فَرِیضَةٌ»؛[15]اما گفتند چه علمی بخوانید یا نه؟ گفتند چگونه عالم بشوید یا نه؟ اوّلاً به ما گفتند معلوم شما کارآیی داشته باشد، یک؛ علم شما هم نافذ باشد، دو. اگر کسی دید با اینکه عالم است، مع ذلک گاهی بیراهه می رود یا راه کسی را می بندد، معلوم می شود این علم، علم الهی نیست. علمی الهی است و «لله» خوانده شد که نافذ باشد؛ چون «وَ کلُّ عِلْمِک نَافِذ». «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ عِلْمِک بِأَنْفَذِهِ»؛ خدایا آن علمی که نتواند مرا فرشته کند من آن علم را نمی خواهد، باید در من نفوذ کند. اگر ما عالمان حوزوی و دانشگاهی داشته باشیم که اینها کار فرشته را می کنند جامعه ما مشکل پیدا می کند. مردم تشنه عالم عادل اند. فرمود علمِ با عمل «عطر» است، معطّر است، چه کسی عطر را استشمام کرده و به دنبال آن نرفته؟ ممکن نیست کسی منظره زیبا ببیند، بوستانی ببیند و به دنبال آن نرود. نافعی استشمام بکند و به دنبال آن نرود، نوری را ببیند و به دنبال آن حرکت نکند ﴿وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یمْشِی بِهِ فِی النَّاس﴾.[16] وجود مبارک رسول گرامی (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) این را فرمود امام صادق (سلام الله علیه) هم فرمود، فرمود اسلام گفته علم فرا بگیرید، چه در دانشگاه چه در حوزه؛ اما «إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ» با «إنّما» هم شروع شده. اینها را مرحوم کلینی نقل کرده که شما مستحضرید، فرمود: «إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ آیةٌ مُحْکمَةٌ أَوْ فَرِیضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَة»،[17] فرمود ما آیه محکمه آوردیم، فریضه عادله آوردیم، سنت قائمه آوردیم، ما اخلاق و حقوق آوردیم فقه و امثال فقه آوردیم و علوم عقلی آوردیم، توحید آوردیم، معارف آوردیم خداشناسی آوردیم، معادشناسی آوردیم، انسان شناسی آوردیم. ما به انسان گفتیم شما مرگ را می میرانید نه بمیرید؛ این حرف جزء حرف هایی است که «یعَلِّمُکمْ ما لَمْ تَکونُوا تَعْلَمُون» است. شما مشرقِ عالم بروید مغربِ عالم بروید همه می گویند مرگ آخر خط است. هیچ کس این حرف را زده در عالم که انسان مرگ را می میراند، غیر از انبیا؟! اینها هستند که آمدند گفتند شمائید که مرگ را از پا درمی آورید، شما مرگ را می چشید و هضم می کنید، مرگ شما را هضم نمی کند. در هیچ جای قرآن نیامده که «کلّ نفس یذوقها الموت»؛ مرگ او را می چشد! سخن از این است که هر انسانی مرگ را می چشد. اگر شما شربت، آب، چایی یا یک لیوان آب را نوشیدید، شما هضم می کنید یا آن شما را هضم می کند؟ ما هستیم که مرگ را می میرانیم، ما هستیم که مرگ را هضم می کنیم، ما هستیم که از مرگ عبور می کنیم آن طرف ما هستیم و دیگر مرگ نیست، ما هستیم و ابدیت ما. این حرف، حرف تازه نیست!؟ از غیر انبیا چنین حرفی کسی زد؟! هر کسی می ترسد و از هر چه می ترسد برای اینکه خیال می کند از بین می رود؛ اما وقتی ثابت شد که انسان مرگ را می میراند و نمی میرد، دیگر ابدی است، هراسی هم ندارد، «کلّ نفس ذائقة الموت». فرمود ما چیزهایی آوردیم که در عقل هیچ کسی نیست، اینها که با قرآن آشنا هستند به این مکتب آشنا هستند. شما در بین این هفت میلیارد دانشمندان فراوانی هم هستند، به این فکر هستند که به زیر آوردن چرخ نیلوفری را! بر فرض هم رفتند کره مریخ همین حرف هاست، همین استکبار است؛ اما دین آمده گفته آنجا هم بروید «وَ هُوَ الَّذی فِی السَّماءِ إِلهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِله»[18] تو یک روز از بین می روی؛ ولی باید بدانی که انسان مرگ را می میراند، انسان موجودی است ابدی و برای همیشه هست، این حرف حرف کسی نیست که از وحی خبر نداشته باشد. فرمود ما حرف های تازه آوردیم. این بیان حضرت سید الشهداء روز عاشورا همین طور بود در بحبوحه جنگ که «وَ أَقْبَلَتِ السِّهَامُ مِنَ الْقَوْمِ کأَنَّهَا الْقَطْر»[19] که مانند قطرات باران تیر می آمد، حضرت فرمود: «صَبرَاً بَنِی الکرَام فَمَا المَوتُ إِلاّ قَنطَرَة»؛[20] حضرت در آن روز مرگ را معنا کرد، فرمود مگر پلی است زیر پای شما، نه در برابر شما. شما مرگ را زیر پا دارید، روی این پل پا می گذارید، می روید آن طرف دیگر خبری از مرگ نیست، شما هستید برای ابد ﴿خالِدینَ فیها أَبَدا﴾.[21] این حرف حرف های تازه است. فرمود ما آمدیم جاهلیت را به عقلانیت تعبیر کنیم، ما آمدیم بگوییم مرگ پوسیدن نیست، از پوست به درآمدن است، انسان یک موجود ابدی است؛ لذا فرمود این موجود ابدی اگر درون و بیرون به این فکر نباشد که عدل پرور باشد، یک؛ ظلم را از بین ببرد، دو؛ «من لم یحدّث نفسه بِحُسْنِ الْعَدْلِ وَ بقبح الظُّلْم فقد بارز الله بالمحاربه»؛ این بیان بوسیدنی نیست؟ فرمود در درون هر کسی این نفی و اثبات باید باشد این باید عدل مدار باشد و ظلم ستیز. اگر کسی عدل محور و ظلم ستیز نبود، در برابر خداست، به جنگ خداست. اگر کسی خواهان عدل نبود و علیه ظلم قیام نکرد و حرف نزد: «فَقَد بَارَزَ اللهَ بِالْمحَارَبَة» در برابر خداست. این حرف، حرف بوسیدنی نیست؟! آن جشن گرفتن و شربت تقسیم کردن، کارهای بسیار خوبی است، اما اصل میلاد برای این حرف هاست، این حرف ها جشن دارد. فرمود شما ابدی هستید، یک؛ تمام تلاش و کوشش شما این باید باشد که در مدار عدل زندگی کنید، دو؛ با ظلم مبارزه کنید، سه؛ و آن سنگربندی هم یادتان نرود؛ یعنی مال دارید این را جلو، جان دارید دنبال و دین دارید در هسته مرکزی قرار بدهید؛ اگر حادثه ای آمد به جانتان رسید دیگر انسانی که شهید شد که دینش آسیب نمی بیند. این حرف های پیغمبر است.

مشابه این حرف ها در فرمایشات نورانی امام صادق (سلام الله علیه) هم است و ایام وحدت هم از بهترین رهآورد خود اینهاست. یک بیان نورانی از حضرت امیر(سلام الله علیه) در نهج البلاغه است که نامه ای برای کسی نوشت، فرمود در بین امت اسلامی هیچ کسی به اندازه من حامی وحدت نیست. فرمود: «لیس فی وحدة امته (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) رجل احرص منی فاعلم»، نامه را برای آن شخص نوشت، فرمود: بدان هیچ کس مثل علی خواهان وحدت نیست! این است! بعد هم فرمود من حرفی می زنم از سنّت الهی خبر می دهم نه از تاریخ «إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ یعْطِ أَحَداً بِفُرْقَةٍ خَیراً مِمَّنْ مَضَی وَ لَا مِمَّنْ بَقِی»؛[22] در آن نامه مرقوم فرمود، فرمود: من از تاریخ سخن نمی گویم تا شما بگویید تاریخ برایگذشته است آینده شاید عوض بشود! من از سنّت الهی خبر می دهم، می گویم سنّت الهی این است که هیچ جامعه ای با اختلاف خیر نمی بیند و هیچ جامعه ای از اتّحاد آسیب ندیده است: «إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ یعْطِ أَحَداً بِفُرْقَةٍ»؛ یعنی با افتراق و اختلاف، «خَیراً مِمَّنْ مَضَی وَ لَا مِمَّنْ بَقِی» من براساس تاریخ نمی گوییم تا شما بگویید در تاریخِ گذشته این طور بود، شاید آینده عوض بشود. گفتم چه در گذشته چه در آینده با اختلاف، هیچ امتی خیر نمی بیند. اختلافات علمی سر جایش محفوظ، اختلافات کلامی سر جایش محفوظ است، این داعش و تکفیری محصول کدام اختلاف است؟ بیگانه هم منتظر نشسته اختلافی رخنه کند تا این اختلاف را چماق قرار بدهد. انسان فکر دارد فکر در بحث های کلامی است، اینها را شکوفا می کند. این اختلاف نظر و تضارب آرا چیز خوبی است؛ اما مادامی که از حوزه علمی و اندیشه بیرون نرود. اینها بیانات نورانی این ذوات قدسی است که جامعه را معطر می کند: ﴿وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یمْشِی بِهِ فِی النَّاس﴾ فرق نمی کند بین حیات اینها و ممات اینها. کلمات اینها نور است «کَلامُکُم نُورٌ»[23]حالا لازم نیست انسان در حضور خود امام باشد، با کلمات او، با کتاب او، با کتیبه او، با سیره او، با سنّت او که مأنوس است، «کَلامُکُم نُورٌ»، این کلام هم در بین جامعه منتشر می شود.

پی نوشت ها

[1] الإقبال بالاعمال الحسنة(ط ـ الحديثة)، ج1، ص176.

[2] سوره نساء، آيه113.

[3] الکافي(ط ـ الإسلامية)،ج1، ص32.

[4] کنز الفوائد، ج1، ص385

[5] سوره بقره، آيه151.

[6] سوره شمس، آيه8.

[7] ديوان حافظ، غزل 167؛ « نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت٭٭٭ به غمزه مسئله ‏آموز صد مدرس شد».

[8] سوره واقعة، آيه3.

[9] نهج البلاغة (للصبحي صالح)، خطبه 1.

[10] مصباح المتهجد و سلاح المتهجد، ج2، ص850.  

[11] الکافي(ط ـ الإسلامية)، ج2، ص216.

[12] سوره آل عمران، آيه170.

[13] عيون الاخبار، ج 2، ص 134.

[14] من لا يحضره الفقيه، ج4، ص334.

[15] الکافي(ط ـ الاسلاميه)، ج1، ص30.

[16] سوره انعام، آيه122.

[17] الکافی(ط ـ الاسلاميه)، ج1، ص32.

[18] سوره زخرف، آيه84.

[19] اللهوف علي قتلي الطفوف(فهري)، ص100.

[20] معانی الاخبار، النص، ص289.

[21] سوره نساء، آيات57 و ... .

[22] نهج البلاغة (للصبحي صالح)، خطبه176.

[23] من لا يحضره الفقية، ج2، ص616

 

 

نظر شما؟  
+ 0
مخالفم + 0
Bookmark and Share
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نوشتن دیدگاه