اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن ، صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ ، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ ، وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً ، حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
سه شنبه, 03 خرداد 1401 - Tuesday, 24 May 2022
کد خبـر : 219
تاریخ انتشار: سه شنبه, ۱۵ فروردين ۱۳۹۶ ۰۷:۰۱

ماجرای کرامت آیت الله نخودکی اصفهانی ره در حق کسی که او را رطیل گزیده بود..

جناب حاج آقا محمد تولایی صاحب کتاب(شمه ای از کرامات حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی_اعلی الله مقامه الشریف_) فرمود:

شبی در جلسه ی شب های پنج شنبه که این جانب سخنرانی می کنم،به مناسبتی این را نقل کردم:

مرحوم حاج عبدالحمید مولوی که از مردان سرشناس مشهد و صاحب منصبان آستان قدس رضوی علیه السلام بود و با اکثر علما و فضلاء ارتباط داشت و از مریدان مرحوم حاج شیخ نخودکی اصفهانی_علیه الرحمه_ بود،در مجلس حضور داشت،بلافاصله گفت:اجازه بدهید من هم نظیر آن را حکایت کنم.

گفت: من و مرحوم حاج شیخ_رضوان الله علیه_ شب جمعه ای با درشکه رفتیم (خادر) از ییلاقات مشهد است.وقتی از درشکه پیاده شدیم،داخل کوچه باغ،پسربچه ای 10 ساله فریاد می زد:بیایید پدرم را رطیل زده است.

روستائیان می دانند که رطیل زده صدی نود،پایانش هلاکت است.حاج شیخ_رضوان الله علیه_ فرمودند:

این بچه چرا داد و فریاد می کند؟

عرض کردم می گوید:بیایید پدرم را رطیل زده است.

فرمودند:بچه بیا جلو.

او می گفت :کار دارم ،پدرم را رطیل زده است.

حاج شیخ_رضوان الله علیه_ یک خرما و انجیر به او دادند و فرمودند:بخور

بچه چون دید خرما و انجیر است خورد.

فرمودند:برگرد،برو پدرت خوب شده

بچه برگشت،در بین راه دید پدرش می آید.قضیه را نقل کرد.آن گاه اهل ده فهمیدند که مرحوم حضرت آیت الله نخودکی اصفهانی_رضوان الله علیه_ تشریف آورده اند.حاجتمندان ریختند و از ایشان دعا و دوا می گرفتند...

منبع:هزار و یک حکایت عرفانی ص 238 و 239

نویسنده:محمد نبی فربودی

انتشارات:یقظه

نظر شما؟  
+ 0
مخالفم + 0
Bookmark and Share
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نوشتن دیدگاه